|
|
|
|
|
سلام علیکم
دانشجویان گرامی لازم است پروژه های درسی خود را در قسمت نظرات این پست با درج نام و شماره دانشجویی قرار دهند. کارهای تایید شده در قسمت پروژه های تایید شده قرار خواهد گرفت و نمره آن منظور خواهد شد. در صورت عدم امکان درج پروژه در قسمت نظرات، مطالب را به آدرس زیر ایمیل نمایید
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 12:25 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
نویسنده:
جمعه 18 آذر1390 ساعت: 17:14
در جمعی نشسته بودیم و یکی از دوستان مباحث جالبی را طرح نمود که خواندن آنرا برای همه مهندسین عمران در پایه های مختلف توصیه میکنم. سرگذشت این دو ساختمان بسیار آموزنده برای سایر دوستان می باشد لذا موضوع را برای ثبت تجربیات شهری درج نمودم . او عنوان نمود که : سال 87 برای من سال جالبی بودپس از مدت ها 2 ساختمان برای نظارت گرفتم . سرگذشت ساختمان اول : 1- فرد سازنده 70 تا 75 ساله معمار ساختمان و پیمانکار قدیمی در صنعت ساختمان همراه با یک شریک که تاکنون یکی دوتا ساختمان ساخته بودن و فرزند همین شریک که مهندس عمران بوده و بیشتر قرار شد ایشان نقش رابط را بازی کند. 2- در همان روزهای اول صحبت شده بود که شما در این پروژه خیالتان راحت خواهد بود چون ما از هر کسی بیشتر به کارمان حساس بوده و میخواهیم یک کار تمیز در بیاوریم و خاطرتان جمع باشد. 3- بنای یکی از همسایه هاقدیمی بوده است . 4- قبل از شروع عملیات اجرائی اقدام به اخذ بیمه مسئولیت مهندس ناظر نمودم . 5- کارها با تمیزی جلو رفت تا مرحله اجرای فنداسیون . 6- در زمان بتن ریزی فنداسیون باران سختی در گرفت که حالت تگرگی داشت ولیکن موفق به توقف بتن نشدم چون آقای معمار مخالف شدید این موضوع بود که کار باید متوقف شود و بتن ها دور ریز نباید بشود. 7- هماهنگ نمودیم که لااقل بجای بتن 250 بتن 300 یا 350 اجرا گردد . با اصرار بلاخره قبول کردند ولی معماردر زمان اجرا قهر کرد و شریکش ماند . نفهمیدم بلاخره واقعا" بتن فنداسیون 250 بود یا 350؟!!!! 8- فنداسیون اجرا شد . در مرحله ستون ها عنوان شد حتما" باید نمونه گیری از بتن داشته باشیم اینبار آقای مهندس پسر مالك وارد عرصه کار شد که چرا برای چه و... نهایتا" ایشان پذیرفت ولی گفت که معمار از اقوامم است و من نمیتوانم قانعش کنم که نیاز نیست و نهایتا" اعلام نمودند که آقاجان اصلا" ما نمیخواهیم شما ناظر ما باشید !! اینجوری اگر بخواهیم با هم پیش برویم تا آخرش کلی با هم کلانجار خواهیم داشت ما هم دیدیم این جور نظارتها بما نیامده پس توافقی رابطه قطع گردید. 9- و اینبار همکارم را که هیچوقت هم ندیدم هیچوقت از من نپرسید که چرا کنار رفتی هیچوقت نپرسید که ناظر قبلی مرده یا زنده است چه بلایی سر فنداسیون آمده است و..... رفت پول ناقابلی از مالک گرفت و همه چیز بخوبی و خوشی پیش رفت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:11 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطره مهندسی : مهندس : امیر حسین جامه بزرگ ، مهندسGIS (نقشه برداری) طی عملیات نقشه برداری منطقه اتابک واقع در خاوران تهران به یک مشکل عظیم برخورد کردیم و آن مشکل مردم محلی واقع در آ ن منطقه بودند ، چرا که آنها به دلیل اینکه فکر می کردند این نقشه برداری مساوی با تخریب منازل آنها خواهد بود مشکلاتی را برای تیم نقشه برداری ما ایجاد میکردند . یکی از عظیم ترین مشکلاتی که برای ما ایجاد میکردند از جا در آوردن نقاط جی پی اسی بود (نقاط مشخص شده با میلگرد) که ما در آن محل قرار داده بودیم برای اینکه نقشه ی برداشت شده را به آن نقاط بست دهیم . یکی از افراد حاضر در تیم ما پیشنهاد جالبی داد : بیایید نقاطی را انتخاب کنیم و مختصات جهانی به آن نقاط دهیم که مردم محلی واقع در منطقه توانایی تخریب ویا از جا در آوردن آنها را نداشته باشند مانند تیرهای چراغ و... بدین ترتیب ما این نقاط را برای بست دادن برداشت به آنها مشخص نمودیم و برداشت با موفقیت انجام پذیرفت توسط :سامان قیدی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 14:45 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا موضوع: استفاده اشتباه از عایق قیر و گونی برای مشتقات نفتی! اینجانب حسین لیاقت در سال 65 از طرف شرکت ... مسئول کارگاه بازسازی یکی از تأسیسات آسیب دیده در بمباران های جنگ در یکی از مناطق کشور بودم. در نقشه های اجرائی احداث یک مخزن زیر زمینی با دیوار 5/1 آجر و عایق قیر و گونی پیش بینی شده بود، کار این مخزن جمع آوری روغن های نشتی احتمالی خنک کننده تجهیزات نصب شده و جلوگیری از نفوذ آن به زمین و آبهای زیرزمینی بود. در شروع کار نکته ای که ذهن حقیر رامشغول داشت این بود که اگر هدف از عایق کاری جلوگیری از نفوذ روغن به زمین و یا برعکس نفوذ آب به داخل آن باشد، در این صورت با عبور روغن از پلاستر ماسه سیمان و نفوذ به عایق، آن را هم حل خواهد کرد و در این مورد استفاده از عایق قیر و گونی اشتباه است. با توجه به شرایط خاص کاری آن زمان و سرعت در بازسازی این مورد نقص را تلفنی با مسئول طراحی مطرح کردم که زیاد جدی نگرفت و با تکرار در خواست بازنگری در طرح اظهار داشت که در کار طراحی دخالت نفرمائید. عملیات اجراء مخزن به پایان رسید، اما در شهریور 66 مجدداً آن محل توسط دشمن بعثی بمباران شد، روز بعد از بمباران وقتی وارد تآسیسات فوق الذکر شدم افسوس خوردم از بی تجربگی و لجاجت بعضی از طراحان که غرورشان حتی اجازه بررسی یک نظر ساده را هم نداد و نتیجه آن شد که در لحظه بمباران بخش عمده روغن به دلیل حرارت بالا در اثر آتش سوزی سوخته بود و مابقی هم به علت داشتن دمای بسیار زیاد به مخزن هدایت شده بود و باعث نفوذ به عایق و تسریع در حل آن و راه پیدا کردن به زمین شده بود، افسوس... . توسط :فاطمه احمدی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 14:17 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطره ای از یک مهندس خلاق و نو آور . یکی از ویژگی های افراد توانمند و نوآور جسارت در انجام کارهای جدید است . این خاطره به طور مستقیم از یک مهندس خلاق که راه اندازی یک پست برق زیر زمینی را به روش ان-ای-تی-ام انجام داده بازگو مینمایم . موضوع به سال 1381 برمیگردد . ((مشکل تامین برق مطمئن و استاندارد یکی از دغدغه های مهم کارشناسان صنعت برق به ویژه برق تهران بوده است . به لحاظ رشد مصرف و پاسخگویی به متقاضیان جدید برق تهران ناچار به احداث پست های جدید بیست کیلو ولت بود . در تهران محل هایی که نیاز به احداث پست بود زمین خالی یا مناسبی جهت خرید یا تملک وجود نداشت لذا پیشنهاد پست زیر زمینی به روش ان-ای-تی-ام توسط آن شخص ارایه و مورد تایید شرکت برق قرار گرفت . اولین نمونه آن در تهران در خیابان پلیس (طراحی - مهندسی - اجرا و راه اندازی) گردید . اجرا به گونه ای بود که از داخل پیاده رو حفاری آغاز و بدون ورود به سطح خیابان عملیات تکمیل میگردید . سازه نگهبان آن تیرآهن و میلگرد, شمع های بتونی درجا و سازه اصلی آن هم از بتن یکپارچه مسلح تشکیل میشد . هندسه معماری آن با سقف قوسی و دیواره و کف بتنی صاف . این پست برای اولین بار در ایران مورد بهره برداری قرار گرفت . استحکام فوق العاده , عدم ایجاد ترافیک , سیستم تهویه هوشمند , عایق کاری با ورق پی-وی سی و عدم نیاز به خرید زمین و کمک به زیبایی شهری در مقایسه با پست های رو زمینی میباشد . این پست در برق تهران به عنوان پست برق تونلی معروف و مورد توجه بسیاری از صاحب نظران قرار گرفت توسط:فاطمه مبرقع |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 14:6 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا کلاه ایمنی خاطره مهندس امیر حسینی مهندس حسینی در یکی از محله های تهران مسئولیت اجرای ساخت یک پروژه مسکونی را بر عهده داشتند . در زمان ساخت این ساختمان هنگامی که مهندس طی برنامه ریزی به مرحله حفر چاه رسیده بود ، در محل حفر چاه به جهت نظارت بر کار کارگران ایستاده بود . یکی از کارگران در داخل چاه حفر شده مشغول به کار بود . در همان زمان مهندس حسینی مشغول صحبت با تلفن همراهش بود که خبر بسیار بدی را به وی میدهند . مهندس به خاطر ناراحتی زیاد یکی از آجر های موجود در آن محوطه را با لگد به داخل چاه می اندازد بی توجه به اینکه یکی از کاگران در چاه در حال کار کردن است . بعد از هم همه و داد و فریاد سایر کارگران مهندس تازه متوجه کار خود شد . بعد از اینکه اون کارگر را از چاه بیرون آوردند مهندس متوجه شد ، با وجود اینکه اون آجر به سر اون کارگر برخورد کرده با این حال اون هیچ آسیب جدی ندیده است چون او تنها کارگری بود که در بین همه کارگران به یک جمله معروف اعتقاد واقعی داشت ، اینکه " اول ایمنی بعد کار " . او تنها کسی بود که همیشه از کلاه ایمنی استفاده میکرد . از آن روز به بعد مهندس استفاده از کلاه ایمنی را در ساختمان اجبار کرد ... نوشته شده توسط:علی سوری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 14:0 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی نام و نام خانوادگی : مهندس حسین بی گناه موضوع : تخریب و مقاوم سازی دبیرستان چهار طبقه راضی در 75 روز که تاریخ سا ختش 1362 بود . در سال 1388 اداره نوسازی منطقه 4 استان تهران از شرکت ما یعنی شرکت آموده فجر تهران تقا ضا ی کمک کرد که 75 روز به شروع مدارس باقی مانده بود که اداره نوسازی مدارس متوجه نشست و ترک خوردن مدرسه 4 طبقه راضی شده بودن واز ما کمک خواستن که برای بازسازی و مقاوم سازی مدرسه به آن کمک کنیم و مدرسه را تا 75 روز دیگر برای دانش آموزان آماده کنیم. ما در آن روزبا یک اکیپ کامل ، کار خودرا آغاز کردیم و اولین اقدامی که در این زمینه انجام شد کل دیوارهای زیر زمین و پی سابق زیر زمین را برداشتیم وسپس روی ستون ها را باز کردیم و بعد متوجه شدیم که ستون های پایین کاملا پوسیده شده است و شروع به شمع زدن زیرزمین و ساختمان 4 طبقه روی شمع مانده بود و احتمال ریزش ساختمان خیلی زیاد بود و ما سریعاً به عرض 0 2/ 11 سانتیمتر وعرض 50 سانتمترارتفاع آرماتور بندی شد و بعد از پایان عملیات آرماتور بندی شروع به قالب بندی ولت کاری کردیم و بعد از آن ، روی آن ها صفحه های جدید به کار بردیم . و بتن ریزی را انجام دادیم و بعد از دو طرف ورق های آهنی به ضخامت 11 میلی متر به جان ستون ها از دوطرف جوش کاری انجام گردید و باد بندها را که در بین ستون ها قرار دادیم . و سر ستون ها را کاملاً با پلیت تقویت کردیم و بعد ضد زنگ و عایق کاری توسط قیر گونی انجام گردید و برای اینکه مقاومت در مقابل رطوبت بالا رود دوباره عملیات عایق کاری انجام گردید و بعد عملیات تاسیسات انجام شد و مراحل نازک کاری انجام گردید و ما موفق شدیم ساختمان مدرسه راضی را در 75 روز تحویل بدهیم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 8:11 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بنام خدا اگر تا کنون به اداره ثبت املاک مراجعه کرده باشید متوجه شده اید که یکی از مشکلات عمده ارباب رجوع پیدا کردن پرونده است. و کلاً بی برنامگی و کهنگی روشهای انجام کار در اداره ثبت باعث مشکلات و سوء استفاده های زیادی در این نهاد مهم کشور میباشد. چند سال پیش با یکی از کارشناسان اداره ثبت آشنا شدم. ایشان بدون شک سالمترین و کارشناس ترین کارشناس اداره بود. همیشه در صحبتهامان از مشکلات سیستمی اداره ثبت انتقاد میکردم و میگفتم من میتوانم این مشکلات را حل کنم. اواخر اسفند سال 86 آقای مهندس احمدی با من تماس گرفت و گفت که معاون اداره ثبت شده است و از من خواست که اگر ایده ای دارم مطرح کنم. چندین جلسه به دفتر کار ایشان رفتم و تا حدود نیمه شب به بررسی مشکلات و ارائه راهکارهای سیستمی اداره ثبت میپرداختیم. حاصل جلسات در چند بخش تدوین گردید: 1- تهیه و تدوین رویه ها و دستورالعملهای فرآیندهای اصلی اداره ثبت از جمله تجمیع سند - تفکیک سند - صورت مجلس تفکیکی - استعلام ثبتی - سند المثنی و... درصورت اجرایی شدن این دستورالعملها زمان انجام امور بسیار بسیار کاهش می یابد. 2- تهیه فرمهایی که در مکاتبات و انجام امور ثبتی موجب وحدت رویه و آماده سازی کارکنان برای اصلاح روشها و عمل به رویه های تدوین شده میباشد. 3- تهیه بانک اطلاعاتی گردش پرونده ها و نصب آن در شبکه رایانه ای و اجرایی کردن آن. از زمان نصب این برنامه دیگر ارباب رجوع در جستجوی پرونده سرگردان نیست. نکته قابل توجه: در ابتدای شروع بکار برنامه از سوی برخی از کارکنان مقاومتهایی در استفاده از برنامه میشد ولی همانگونه که انتظار میرفت اکنون که مزایای آن برای همه مشاهده شده دیگر استفاده از آن رواج پیدا کرده است. تا آنجا که یک نصف روز بدلیل مشکلات شبکه برنامه قابل استفاده نبود فوراً از من خواستند که برنامه را راه اندازی مجدد کنم. این برنامه در اداره ثبت شمیران هم مورد عنایت ریاست آن اداره آقای مهندس مخمل کوهی قرار گرفته و با حمایت قوی وی برنامه در اداره ثبت شمیران هم نصب شده است. راستش این بانک اطلاعاتی، کوچکترین و ساده ترین بانکی است که تاکنون نوشته ام و ظاهراً کاربرد خوبی داشته است. پیگیر عملیاتی شدن سایر ایده های خود در اداره ثبت هستم که اگر خدا بخواهد گزارش آن را خواهم نوشت. راستی همه این کار ها رایگان و فی سبیل الله است. نه من از آن درآمدی دارم و نه دیگر آقایان. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 9:0 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي از حمايتهاي اين چنيني مأيوس شدم تصميم گرفتم كه با هزينه شركت دستگاه را توليد كنيم. اول به موسسه استاندارد مراجعه كرديم. گفتند اولا ما براي اين كالا دستورالعمل استاندارد ندارم و پس از درخواست شما بايد در مورد تهيه آن اقدام كنيم كه لابد چند سالي طول ميكشد و ثانيا شما بايد ابتدا پروانه بهره برداري داشته باشيد. به سازمان صنايع استان مراجعه كرديم. گفتند بايد ابتدا مجوز تاسيس بگيريد. براي اين كار در بيابانهاي ۲۰۰ كيلومتر آن طرفتر از تهران زميني را معرفي كردند كه بياييد آن را بخريد. آب و برق و گاز تلفن براي آن بكشيد. يك سوله نصب كنيد آن وقت به شما مجوز تاسيس ميدهيم. بعد كالا را بسازيد بعد از آن به شما پروانه بهره برداري خواهيم داد. اين كار حداقل ۲۰۰ ميليون تومان سرمايه گذاري ميخواست كه ما نداشتيم. كار ما در يك اطاق ۱۲ متري هم قابل انجام بود ولي طبق قانون اجازه تاسيس در تهران داده نميشد. يادتون هست كه گفتم يادتان باشد ما جلوي خارجي ها كم نياورديم. با اجازه شما اينجا ديگر كم آورديم.تعداد محدودي ا زاين دستگاه را مونتاژ كرديم. سه تا از آنها را به سه نفر از اساتيدم كه خيلي برايم عزيز بودند دادم و بقيه را در خانه نگه داشتم و هر از چند گاهي جهت عبرت به آنها نگاه ميكنم. اين بود عاقبت من و دستگاه هشداردهنده گازهاي كشنده. شايد ادامه داشته باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:31 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره با زحمت همه دوستان نسخه نهايي و مورد نظر ما كه واقعا از نمونه هاي خارجي هم بهتر بود و همه شرايط مورد نظر را داشت آماده شد. خوب موضوع بعدي بازاريابي و فروش بود. ابتدا سعي كرديم يك توليدكننده قطعات الكترونيكي كه امين باشد و براي اين كار سرمايه گذاري كند پيدا كنيم ولي نتوانستيم. سپس تصميم گرفتيم كه به بازار مصرف عمده اين كالا يعني انبوه سازان دولتي و خصوصي مراجعه كنيم. نمي خواهم اسم ببرم ولي به چند مجموعه خيلي بزرگ از اين دست مراجعه كرديم و از طريق معرفهايي با سطوح عالي آنها مذاكره كرديم ولي هيچكدام اصلا تحويل نگرفتند. به عنوان مثال خاطره ديدار با دو تن از معاونان يك دستگاه دولتي مهم را در زير بيان ميكنم. ديدار با دو تن از معاونان ... شوهر خاله يكي از همكارانم محافظ شخصي رييس ... بود. نامه اي مختصر و مفيد تهيه كرديم و از طريق آقاي محافظ به بدست آقاي رييس رسانديم. آقاي رييس هم براي يكي از معاونان پاراف نمود و روز دوشنبه ساعت 2 بعد از ظهر براي ما قرار ملاقات گذاشتند. به همراه همان همكارم با كلي خوشحالي و مدارك و مستندات از ثبت اختراع و غيره سر ساعت به محل قرار رفتيم. ساختمان شيك و خوبي داشتند. كمي معطل شديم تا آقاي معاون آمدند. هنوز آستينهايي كه براي وضو بالا زده بودند بالا بود و دمپايي راحتي ايشان جلب توجه ميكرد. رفتيم داخل اطاق و روي مبلي كه خيلي راحتي بود نشستيم. آنقدر مبلها راحت بود كه مجبور شدم جلوي مبل بنشينم تا بتوانم درست صحبت كنم. معاون ديگري هم آمد و جلسه شروع شد. دستگاه را كاملا معرفي كرديم و در خصوص اهميت آن توضيح داديم و سختي هاي انجام كار را گفتيم و اندكي هم خودمان را معرفي كرديم. و از آنها تقاضاي پشتيباني كرديم. هر پيشنهادي داديم گفتند "اصلا امكان ندارد." دست آخر گفتم شما چند صدهزار واحد مسكوني كه ميسازيد و همه بخاري گازي دارند و به اين دستگاه احتياج دارند همانند زنگ درب خانه كه لازم است بياييد و با ما يك قرارداد ببنديد كه 1000 عدد از اين دستگاه را در صورت ساخت توسط ما تاييد مركز مطالعات شما از ما بخريد. پيش پرداخت هم از شما نمي خواهيم ولي باز هم همان جواب را شنيديم. دست آخر آن معاون دومي گفت: "ما هم جوان بوديم كله مان باد داشت و از اين كارها ميكرديم. اين مملكت كه جاي اين جور كارها نيست." من هم خيلي ناراحت شدم و گفتم كه "بابا مردم دارند ميميرند." معاون اولي گفت: "خيلي دلت ميسوزد صد تا درست كن به فاميل خودت بده كه نميرند." از ناراحتي چايي هم كه براي ما آورده بودند نخوردم و با خونسردي كامل خداحافظي كردم و آمدم بيرون. ادامه دارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:29 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
ابتدا يكي از كارمندانم را در شركت مامور كردم كه همراه خودم در اينترنت جستجو كند و در امور اجرايي و دسته بندي اطلاعات و سازماندهي امور و ساير كارهاي اجرايي و تدوين صورتجلسات كارشناسي و غيره به من كمك كند. مطالب خوبي جمع آوري كرديم و تقريبا فهميديم كه چه چيزي بايد ساخته شود. اگرچه از نوجواني با مباحث الكترونيكي آشنايي مختصري داشتم ولي چون دستگاه مورد نظر كاملا ماهيت الكترونيكي داشت از دو نفر از فارغ التحصيلان الكترونيك استفاده كردم. تقريبا اصل كارهاي الكترونيكي و طراحي و ساخت و مونتاژ دستگاه را آقاي مهندس عظيمي انجام دادند. در جلسات متعدد، من حاصل مطالعات و نيازها را ميگفتم و از ايشان ميخواستم كه چگونه دستگاه را بسازند. تا اينكه نمونه ابتدايي دستگاه ساخته شد. بلافاصله به ثبت اختراعات مراجعه كرده و به نمايندگي از گروهي كه زحمت مطالعات و ساخت دستگاه را ميكشيدند آنرا ثبت نمودم. نمونه هاي دستگاه هاي خارجي در اين زمينه را مطالعه كرديم و ايراداتي كه هريك داشتند را بررسي كرديم. دستگاه خودمان هم خيلي ابتدايي بود و لازم بود كه حتما تكميل شود. ميخواستيم دستگاهي درست كنيم كه شرايط زير داشته باشد: ۱. ارزان باشد: قيمت ارزانترين دستگاه خارجي حدود صد هزار تومان بود. دستگاه ما نبايد قيمت بيش از سي هزار تومان داشته باشد. ۲. نياز به برق نداشته باشد: تقريبا همه نمونه هاي خارجي با برق كار ميكنند و يك آداپتور گنده (بزرگ) دارند. در برخي مدلها باطري كتابي پشتيبان براي مدت ۹ ساعت تعبيه شده بود. مسلما زنهاي ايراني اجازه نصب چنين دستگاهي را در خانه به همسران خود نخواهند داد. دستگاه ما بايد با باطري آن هم ۲ عدد باطري كوچك باعمر دو سال كار كند. ۳. كوچك باشد: براي اخذ اجازه از كدخدايان خانه ... ببخشيد كدبانوان براي ورود به خانه لازم بود دستگاه كوچك باشد و براي اينكه دكور اطاق را بهم نريزد قابليت نصب در وسايلي مانند ساعت را داشته باشد. 4. استادارد باشد: اگرچه استاندارد ايراني براي اين دستگاه وجود ندارد ولي اروپا و آمريكا استاندارد دارند و ما به اين نتيجه رسيديم كه مطابق با استاندارد اروپا عمل كنيم. سنسور، قلب دستگاه: واضح است كه بخش اصلي اين دستگاه، سنسور يا شناسگر گاز مورد نظر است. با زحمت زياد چند نمونه سنسور چيني در بازار ايران پيدا كرده و آزمايش كرديم و نمونه اوليه را هم با اين سنسور ها ساختيم ولي هيچكدام جواب لازم را نداد. در اين زمينه تحقيق زيادي كرديم و با چند كارخانه سازنده از طريق تلفن و پستكي (همان پست الكترونيكي) وارد مذاكره شديم ولي هيچكدام جواب درستي بما نميدادند. يكي از آنها كه پر رو پر رو به ما گفت شما ايراني ها تروريست هستيد و ما به شما اطلاعات نميدهيم. هه خيال كردند. اول كمي مايوس شديم ولي آخر سرشان را گول ماليديم و توانستيم با يك شركت ژاپني ارتباط برقرار كنيم و آن شركت براي ما سه عدد سنسور فرستاد. ( اينجا را يادتان باشد كه ما جلوي خارجي ها كم نياورديم به قسمت گريه دار خاطره ام كه رسيديم ميگويم كه چطور داخلي ها ما را متوقف كردند.) سنسورها بخوبي جواب داد و هماني بود كه ما ميخواستيم. از چند طريق براي خريد سنسور اقدام كرديم و در نهايت يك شركت واردكننده قطعات الكترونيكي 100 عدد سنسور براي ما وارد كرد. ان شاء الله باقي ماجرا را بزودي نقل خواهم كرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:0 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
با نام تــــــو آبـــــاد كنـــــم خانه فكر در گنج تو گوهريست دردانه فكـــــر
گويند عمارتي است از عشق به پا بنيـــاد نهــــاده روي ويرانـــه فكـــــر با چند تا از دوستان قديمي مهماني دوره اي داريم. چند سال پيش در منزل يك از دوستان مطلع شدم كه پسر خاله همسرش بر اثر گاز گرفتگي از دنيا رفته. همان سال يكي از همسايگان قديمي خودمان نيز كه ساكن مشهد بود براي جشن ازدواج اقوامشان به تهران آمده بود و متاسفانه همراه عروس و داماد به دليل گازگرفتگي از دنيا رفت. باز هم همان سال پدر بزرگ همسر خودم نيز دچار گازگرفتگي شد و خوشبختانه بطور معجزه آسايي نجات پيدا كرد. باز هم بگم .... همان سال نخست وزير (فكر كنم) قرقيزستان بر اثر گازگرفتگي با بخاري نيك كالا جان سپرد. پيش خودم فكر كردم بايد راه حلي داشته باشه. بعد از جستجو در اينترنت متوجه شدم كه در آمريكا و اروپا دستگاه هشداردهنده اي وجود داره كه در هنگام پخش گاز مونوكسيد كربن با صداي بوق اعلام خطر ميكنه. چون اين گاز هيچگونه بو و رنگ و اثر قابل تشخيصي نداره و شخص مسموم وقتي ميفهمه كه كار از كار گذشته. تصميم گرفتم كه يكي از اين دستگاه ها را براي خانه تهيه كنم ولي هر چي تو بازار گشتم چنين دستگاهي پيدا نشد و كسي هم از آن اطلاعي نداشت. با كمك برخي از دوستان در بازار دبي هم نتونستم اين دستگاه را پيدا كنم. از چند تا از دوستان كه در رشته برق كار ميكردند خواستم كه چنين دستگاهي درست كند ولي هيچكوم حاضر نشدند كه اين كار را بكنند.......بالاخره مجبور شدم كه تصميم بگيرم خودم اين دستگاه را بسازم. ببخشيد كه مقدمه كمي طولاني شد. ادامه ماجرا جالب است. خدا بخواهد بزودي مينويسم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:54 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:21 توسط جواد اقبالیان
|
|
||||||
|
|
|
|
|
شهریور ماه سال ۸۰ آغاز کار اجرایی سیلوی بیجار بود. من هم در بخش برنامه ریزی و کنترل پروژه مشغول به کار شدم. طبق برنامه زمابندی منضم به قرارداد باید یک فاز از سه فاز قالب لغزنده، قبل از شروع زمستان اجرا میشد. این سیلو دارای دو مجموعه کندوی ۹ تایی بهم چسبیده است که قطر هر کندو حدود ۱۰ متر و ارتفاع هر مجموعه، حدود ۵۰ متر است. یک ساختمان بلند هم در بین این دو مجموعه کندو احداث میشود که در آن عملیات پاکسازی (بوجاری) گندم انجام میشود. با استفاده از فناوری قالب لغزنده در مدت ۱۵ روز هر مجموعه از کندوها اجرا میشود. مدیریت اجرا قالب لغزنده با توجه به حجم بالای آرماتور و بتن مصرفی و ارتفاع زیاد کار و مدت کوتاه عملیات، بسیار قابل توجه است. قرارداد اجرای این پروژه در زمستان سال قبل منعقد گردیده بود و طبق پیش بینی باید در بهار عملیات تجهیز کارگاه به اتمام میرسید و برای آماده سازی اجرای اولین فاز از قالب رونده، چهار ماه پیش بینی شده بود تا اینکه قبل از زمستان آن سال، یک فاز اجرا شود. اما بدلیل تاخیراتی که معمولاً در ابتدای شروع قرارداد وجود دارد، کار اجرایی کارگاه در شهریور ماه آغاز شد. مدیر پروژه، جناب آقای مهندس حسین زاده و سرپرست کارگاه تصمیم گرفتند به هر صورت ممکن قبل از زمستان یک فاز از کندوها اجرا گردد. روزی که من وارد کارگاه شدم هیچ یک از پرسنل باور نداشتند که بتوان به این هدف رسید. با کمک کلیه پرسنل کارگاه در امور فنی و اجرایی و مدیریتی اقدام به تدوین یک برنامه دو ماهه برای تدارک اولین فاز کردیم. در این برنامه تمام مصالح و لوازم و پرسنل مورد نیاز را شناسایی کرده و برنامه هفتگی هر یک از عوامل را به وی ابلاغ کردیم. حتی مدیر پروژه هر هفته برنامه خود را از گروه برنامه ریزی تحویل گرفته و در پایان هفته گزارش عملکرد خود را ارائه میکرد. جالب این بود که گروه برنامه ریزی بزودی متوجه شد که مغفول از نظر همه مدیران کارگاه، مسیر بحرانی کار، اکیپ نجاری بود. بر اساس نظر گروه برنامه ریزی، کارگاه نجاری بطور ۳ شیفت کار میکرد. از سوی دیگر در بررسی به این نتیجه رسیدیم که یکی از عواملی که ممکن است کل پروژه را به تاخیر بیندازد "تیغ اره تسمه ای" است که در صورت پاره شدن، چند روز برای تدارک آن از تهران فرصت از دست خواهد رفت. لذا مقرر شد که چند عدد تیغ اره یدک تهیه شد که در جلوگیری از توقف کار بسیار موثر بود. خلاصه کاری که به نظر غیر ممکن می آمد ممکن شد و قبل از فرارسیدن زمستان سرد بیجار عملیات اجرای یک فاز کندوهای پروژه انجام شد و در زمان پیش بینی شده پروژه به بهره برداری رسید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:24 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
مسابقات فوتبال دهه فجر ۱۳۸۱ نیروگاه فرا رسید با تعدادی از دوستان که نامشان در متن ذیل آمده تیمی به نام "طیفون" تشکیل دادیم. به مجید گفتم ما که می دانیم احتمال صعود مان بین این همه تیم پایین است حداقل بگذار کمی جو را شیرین و هیجانی کنیم .این شد که مطالب زیر را نوشتم و با طرح جلدی که مجید آماده کرد خودمان را معرفی کردیم.البته این اقتباسی بود از وضعیت بازیهای لیگ که به طور معمول حاشیه بازیها از خود بازیها هیجان انگیز تر می شود.باید یک نکته را اشاره کنم متاسفانه من هیچ وقت نتوانستم هیجان فوتبال دوستان را در پیگیری مسائل فوتبال درک کنم و یک طورهایی نسبت به قضایای فوتبال جز در سطح ملی آن حساسیتم پایین است و این یکی از عجایب دنیای فوتبال است که همانقدر که من از تب و تاب مجید در مورد پی گیری مسایل لیگ فوتبال ایران و جهان تعجب می کنم او هم از بی خیالی من متعجب و شاید عصبانی می شود. ديباچه : “ طيفون“ كازروني شده طوفان است،همان كه هر جا باشد غوغا ميكند. طيفون شروع و پايان نظم آفرينش است؛ چراكه هرجا باشد به نظم پايان مي دهد؛ واما نظـمي نوين و برتر جاري ميكند. طيفون ، طلوع است ، ياس است ، فردوس است ، وحدت است ، و در يك كلام نرگس چشمان خسته كارگران دست پينه بسته ايست كه انتظار فرجند . مشخصات تيم : نام : طيفون شهرت : فجر شماره شناسنامه : 1357 محل تولد : زمين سابقه : در ازل پرتو حسنش زتجلي دم زد اسامي اعضاي تيم : 1 ) مهدي هنرور 2 ) اميد دهقاني 3 ) علي حسين دهقان 4 ) عليرضا علي زاده 5 ) مجيد رشيدي 6 ) حسين رضوي فرد كاريكلماتور
ـ ما براي “ استقلال “ جنگيديم . ـ “ پيروزي “ باعث شد كه ما به “ استقلال “ برسيم . ـ “ پيروزي “ ، “ دروازه “ تمدن را باز كرد . ـ ملت شريف ايران پس از “ پيروزي “ ، “ استقلال “ پيدا كردند . ـ ما “ پيروزي “ را مديون “ استقلال “ مي دانيم . ـ “ پيروزي “ به كشور “ استقلال “ داد . ـ با طلوع “ فجر “ ، “ برق شيراز “ خاموش شد . ـ “ تراكتورسازي اهواز “ پس از “ پيروزي “ شروع به كار كرد . ـ علي دايي پس از برخورد شديد با مايلي كهن به “ كما “ رفت . ـ علي پروين “ سايپا “ را خريد . حرف اول و آخر : اي همقطاران پر كار طيفون فوتبال آمد طيفون تماشاي عشق است مصداق فتواي عشق است از چشم خود پرده بردار طيفون فوتبال آمد طيفون شروع زمان است شالوده لامكان است خود را به تقدير بسپار طيفون فوتبال آمد از هفت خوان تمام معشوق ها دل ربوده بشمار تا هفت بشمار طيفون فوتبال آمد اي يار تيم آماتور از باختت گوشها پر بيخود خودت را نيازار طيفون فوتبال آمد “ آنسالدو“ و “ قدس نيرو “ در فكر كاپ طلايند باشد و اما نه اين بار طيفون فوتبال آمد اي كارگر عزم ما كن از دست هايت رها كن سيمان و فرغون و الوار طيفون فوتبال آمد ح.ر.«حر»-بهمن ماه 1381
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 12:9 توسط حسين رضوي فرد
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا که عزیز دلم، مهندس هنرمند و شاعر، آقای مهندس رضوی، شعری را در حال و هوای ۵ سال قبل پروژه نیروگاه کازرون نوشتند من هم یک خاطره از آن پروژه نقل میکنم. امیدوارم دیگر عزیزان دست اندر کار پروژه خصوصاً استاد همه ما آقای مهندس توانگر هم کم کم وارد گود شوند و از خاطراتشون برای همه نقل کنند. حدود ۴ روز بود که در کارگاه بودم. قرار بود جلسه مهمی با حضور همه مسوولین کارگاه و مدیران تهران داشته باشیم. تب و لرز عجیبی من را گرفته بود. در آن گرمای ظهر تابستان کازرون زیر تابلوی بزرگی که تبلیغاتی از ایمنی بود نشسته بودم و با حرارت آن کمی از لرزم کم میشد. آن قدر حالم بود که نتوانستم برای جلسه بمانم و شبانه خودم را به شیراز رساندم و با آخرین پرواز به تهران آمدم. همان نیمه شب به دکتر رفتم. تا دو سه روز مرتب حالم بدتر میشد و چند بار دکتر رفتم. خیلی آنتی بیوتیک استفاده کردم ولی فایده نداشت. دردسرتان ندهم بعد چند روز معلوم شد که بعله "سر پیری و معرکه گیری". آقای مهندس "سرخک" گرفته اند. تا یک هفته هیچ غذایی جز آب هویج نمی توانستم بخورم. از همه بدتر اینکه مجبور بودم از پسرم که تازه یک ماهه بود جدا باشم. حدود سه هفته ای بیماری طول کشید تا اینکه خوب شدم. البته توقع داشتم همکاران و مدیران کارگاه یک سراغ احوالی هم از ما بکنند. بعد از این بیماری به سوابق پزشکی خودم مراجعه کردم. دیدم که همه واکسن ها را زده بودم غیر از سرخک را. با توصیه پزشک در آن سال اقدام به زدن واکسن کزاز هم کردم که البته دوره آن حدود ۴ سال طول کشید. نکته اخلاقی: پیشنهاد میکنم که به دلیل امکان زیاد وجود آلودگی در کارگاه های عمرانی، در همه کارگاه ها، مسوولین ایمنی و بهداشت نسبت به زدن واکسنهای اصلی خصوصاً هپاتیت، کزاز و مننژیت و سایر واکسنهایی که پزشکان در چنین محیطی توصیه میکنند برای تمام پرسنل کارگاه اقدام نمایند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 23:37 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
اهداف ما از فرهنگ مهندسی اهداف بلندی است اما شاید بهتر باشد که به تدریج مطرح شود. البته بخشی از آنها را در یک جزوه ای جمع آوری کرده ام که اگر روزی بین شما نبودم میتوان از آن برداشت نمود. بگذریم. یکی از مواردی که جای آن در جامعه مهندسی خالی است و نقص آن مشهود، وجود یک "خبرگزاری مهندسی" است. البته الان برخی از خبرگزاری ها در ذیل گروه های اقتصادی یا علمی خود، زیرگروه مهندسی هم دارند که معمولاً بیشتر در زمینه مهندسی عمران خلاصه میشود. امشب فقط اشاره ای به این موضوع داشتم تا بعداً ان شاء الله به آن بیشتر بپردازیم. باز هم از شما عزیزان تقاضا دارم که فقط در نظرات خود به تقدیر و تشکر بسنده نکنید و ما را از تجربیات خود بهره مند سازید. اگر در زمینه اخبار مهندسی گروهی را میشناسید که فعالیت میکند لطفا در بخش نظرات معرفی کنید. فعلاً کمی در زمینه خاطرات مهندسی فعالیت میکنیم تا این بخش پربارتر شود سپس سراغ سایر قسمتها خواهیم رفت. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 23:2 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
سال 1381 سرپرست گروه تهيه صورت وضعيت شركت شدم مديران اصلي گروه كه همين آقا جواد و دوستش مهندس مشايخي بودند به صورت مقطعي دو پايشان كازرون بود و دو دست و سرشان هم تهران؛ في الواقع به قول خودم مصداق پادر ميان جمع و سرش جاي ديگر است. غر و لندهاي رييس كارگاه در نبود اين عزيزان نگفتني بود و من هم اين وسط نقش به قول شما نخودي را ايفا مي كردم و هم ميخ را گوشه چشمي مي زدم هم نعل را چكشي. الغرض پروژه يك پروژه ايراني بود و طبق معمول در عين حال كه همه ادعا مي كردند بايد كار گروهي كرد خود محوري غوغا مي كرد و با وجود ازدحام بالاي كار و اينكه بايستي بر خلاف فضاي حرف حرفك و جو رواني ادارات ، جو پروژه ها چيز ديگري باشد ولي جو كارگاه ما هم براي خودش گير بازاري بود. شايد چون من مقالات مديريت بحران بعضي ها را در همان سالها خوانده بودم و از طرفي وضعيت پروژه هم مثل وضعيت كشور بود توانستم تا پايان كار همه را برانم و بمانم و سر قضيه را به تهش برسانم.در ريز قضايا وارد نمي شوم فقط نظرتان را جلب مي كنم به شبه شعري كه در آن احوال در مدح وضعيتمان و رييس كارگاهمان مهندس "زلفي" سرودم:
انگار گيج و بي خبــري از حساب ما |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 9:37 توسط حسين رضوي فرد
|
|
||
|
|
|
|
|
خواست خداوند چنین بود که مهندس ادب نیز به دیار باقی سفر کند. هنوز غم فراق دکتر قالیبافیان برای جامعه مهندسی زنده است که خبر درگذشت مرحوم مهندس ادب و دكتر باقر آيتاللهزاده را شنیدیم. بدون شک بخشی از داشته های مهندسی ما در سینه این اساتید و برجستگان نهفته است و اگر اقدامی برای استحصال این گنجینه ها صورت نپذیرد صدمات ناشی از آن هیچگاه جبران نخواهد شد. خبر درگذشت مهندس ادب در خبرگزاری فارس خبر درگذشت دکتر آیت الله زاده در همشهری امروز صبح با دوست عزیزم، مهندس داوود دوست محمدی صحبت کردم که برای ارتباط با مدیران "شرکت سانو" که از یادگارهای مرحوم قالیبافیان است اقدام نماید تا مصاحبه های را با ایشان جهت جمع آوری خاطرات دکتر قالیبافیان ترتیب داده و حاصلش را در وبلاگ منتشر کنیم. من خودم یکی دوبار دکتر را دیده بودم. یک بار آن حدود ۵ سال پیش در اوایل کار کارگاه برج میلاد بود. واقعاً در برخورد با گروه ما بسیار متواضع و دوست داشتنی بود. امیدوارم روحش غریق رحمت الهی باد. ضمناً از همه عزیزانی که در این زمینه میتوانند کمکی بنمایند خواهشمندم که در قسمت نظرات، اعلام بفرمایند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:47 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازهم خودم یک خاطره مینویسم ولی یادتون باشه: - ضمن تشکر از همه عزیزانی که نظر دادند - ولی هنوز یک نظری که بتوان در وبلاگ منتشر کرد واصل نشده. یک افسر بازنشسته نیروی هوایی، مسوول ایمنی کارگاه عظیم ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 19:47 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
برگرفته از خاطرات اقای مهندس جعفری، مدیر عامل اسبق شرکت منابع آب
در اجرای پروژه سد مارون، یک مشاور ارشد پاکستانی داشتیم بنام آقای چشکی. وی مدیر عامل شرکت مسپاک، قوی ترین مهندس مشاور پاکستان بود و بیش از 60 سال سن داشت. مهندس قوی و مسلمانی بود و در زمینه سد بسیار مهارت داشت. خودش می گفت: "روز اول کار در مارون، لباس کار پوشیدم و با کلاه و چکمه به تنگه مارون رفتم. دیدم سرویس ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:50 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
سال 1380 بود. دو سالي مي شد كه در فضاي كار وبار مهندسي عمران نفس مي كشيدم. در گوشه اي از كارگاه نيروگاه سيكل تركيبي كازرون-شركت توسعه سيلوها-از صبح علي الطلوع تا شام علي الغروب و گاه سحر مهندس اجراي ساختمانهاي غير صنعتي بودم. مدير پروژه شركت مپنا(مهندس اسفندياري) كه كارفرماي ما محسوب مي شد خان و خانزاده بود و وقتي با خدم و حشم در كارگاه « اينجا اداري است ، صداي ساختمانهاي غير صنعتي» ابعـــــــــــاد «پنجـــــــــره» بـه درازاي زلف يــار «قابش» به رنگ سرخ شرابي ست چون انار «چــك ليســــت» رد كنيـد بـــــراي نفـس زدن ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 7:50 توسط حسين رضوي فرد
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از اهداف "فرهنگ مهندسی" جمع آوری خاطرات مهندسان میباشد. مخصوصاً مهندسان با تجربه و اساتید محترم. در این مورد تا کنون چند خاطره از مهندسان ثبت کرده ام که حتماً مطالعه آن خالی از لطف نیست. اگر خدا بخواهد بعضی از آنها را بتدریج در وبلاگ قرار میدهم. از همه عزیزان خواننده تقاضا دارم در این مورد هرگونه کمکی که مقدور است به وبلاگ بنمایند. جمع آوری خاطرات، در آینده دستمایه ای خواهد شد برای نویسندگان و برنامه سازان و هنرمندان تئاتر و تلویزیون. ان شاءالله در این زمینه بیشتر صحبت خواهیم کرد. شما خواننده گرامی اگر شخصاً خاطرات مکتوبی دارید یا خاطراتی دارید که میتوان آنرا مکتوب و منتشر کرد یا مهندسانی را میشناسید که در این زمینه خاطراتی دارند یا منابعی که بتوان از روی آن مطالبی در این زمینه برداشت نمود خواهشمندم که در قسمت نظرات اعلام نمایید. اعلام نظر شما پشتگرمی خادمان فرهنگ مهندسی است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 11:56 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
همین الان تو راه مسجد، اطلاعیه درگذشت مهندس اخوان را دیدیم. خیلی ناراحت شدم. مهندس اخوان فارغ التحصیل هند و آزاده و برادر دو شهید و جهادگر بود. تو ذهنم بود اگر یک روزی فرهنگ مهندسی را راه بیندازم خاطراتش رو مدون کنم. قبل از عید، یک روز، ناهار مهمانش بودم و کمی از خاطراتش برام تعریف کرد. خدا رحمتش کند. برای شادی روحش صلوات. میگفت تازه فارغ التحصیل شده بودم. سر یک پروژه به معمار گیر دادم که باید حتماً آجرها را زنجاب کنی ولی معمار زیر بار نرفت. خیلی سماجت کردم و تحصیلاتم رو براش گفتم. بالاخره قبول کرد و آجرها را زنجاب کرد. وقتی کارش تموم شد چشمتان روز بد نبیند که ناگهان طاق پایین آمد. شانس آوردیم کسی طوریش نشد. بعداً فهمیدم زنجاب برای آجرکاری با ملات ماسه سیمان است نه برای ملات گچ و خاک. خدایش رحمت کند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:22 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خوبست در ابتدا تعریفی از فرهنگ ارائه کنیم. آنچه در اینجا بعنوان فرهنگ از آن یاد میکنیم، مجموعه "باورها" و "عادتها"ی یک جامعه است. یعنی اینکه افراد یک جامعه چه اندازه به دانسته های خود باور داشته و به آنچه باور دارند عمل میکنند. همه مهندسان عمران میدانند که زلزله تهران شدید و قطعی است آما آیا همه باور دارند؟ مهندسی ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 17:55 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از چندین سال تحصیل با هزاران امید و یک مدرک موقت وارد عرصه مهندسی شدم. همزمان در چند پروژه مشغول به کار شدم و از فعالیت زیاد لذت برده و خشنود بودم. هنوز مدت زیادی نگذشته بود که متوجه مشکلات عدیده و عقب ماندگیهای قابل توجه جامعه مهندسی کشور شدم. حتماً نمی پرسید کدام مشکل؟ با هر کسی از اعضای جامعه مهندسی سخن بگویید فهرست بلند بالایی از این مشکلات را در ذهن دارد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:29 توسط جواد اقبالیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بدون شک در روز مبعث خاتم الانبیاء بزرگترین واقعه عالم خلقت بوقوع پیوست. مبعث از آن جهت بزرگترین واقعه عالم است که سرآغاز هدایتی عالمگیر است. خداوند تمام نعمتهایش را برای بندگان ارزانی داشت ولی تنها برای "نعمت هدایت" بر سر بندگان خود منت نهاد و هدایت را تمام کننده نعمتهای خود برشمرد. هدایتی که نور آن از تابش خورشید مبعث است هرگز خاموش نخواهد شد اگرچه تمام کافران از آن ناخشنود باشند. هدف از بعثت خاتم المرسلین، تکمیل "مکارم اخلاق" در میان بندگان خداست. تفصیل مکارم اخلاق ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:44 توسط جواد اقبالیان
|
|
||